خرید بک لینک
قبلا خیلی اهمیت میدادم به این که مامانم چه فکری میکنه درباره ی من و شخصیتی که دارم به خاطر همین نه تنها خودمو بلکه کوچیک ترین جزئیات زندگیمم ازش قایم میکردم. چتهای تلگرام و واتساپم رو پاک میکردم تا اگه یه وقت گوشیمو چک کرد راجع بهم فکرهای بد نکنه. رفقای پسرمو دونه دونه از حلقه ارتباطیم انداختم بیرون چون فکر میکردم روم حساس میشه. ولی یه روز که عکسهای دونفره ام با پارتنرم رو تو گالریم هاید میکردم با خودم گفتم ته ته تهش این زندگی متعلق به منه و من کسی ام که چهل سال بعد به این روزها نگاه میکنم و قطع

برچسب: نویسنده: کاوه نعمتی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:54

شما فکر میکنید مردم واسه لخت شدن می‌خوان انقلاب کنن چون عقل ندارین. وقتی داد می‌زنیم همه چی گرون شده، اقتصاد داره به فنا می‌ره، فساد تو سیستم های مالی و دولتی بیداد میکنه، محیط زیست ایران داره تلف میشه و هزار جور مشکل دیگه... مسئولین گوشاشونو میگیرن و نمیشنون! ولی به خاطر دوتا تار مو هی جلسه برگزار میکنن و تصمیم جدید میگیرن و میلیاردی هزینه ی استخدام قلچماق و بی مادر میکنن، ون میخرن و هزار جور هزینه ی دیگه که ما خبر نداریم. ما دخترا (و حتی جدیدا پسرا) هم با پوشش انتخابی خودمون میریم‌بیرون تا وقت

برچسب: نویسنده: کاوه نعمتی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:54

این‌روزها هر بار اسمم را می‌شنوم جا می‌خورم! آخر فکرش را هم نمی‌کردم روزی پژواک بزرگ‌تر از این صفحه‌ی‌سفیدِ کوچک باشد.. اما حالا او از من‌هم بزرگ‌تر است.پس گمان‌نکنم دیگر به صلاح‌باشد اینجا به نوشتن ادامه‌دهم چرا که رد فریادهایم درش نقش‌شده و ممکن‌است در آینده حضورش گلویم را خراش‌دهد! قرار به رفتن و تمام شدن نیست چون امروز و فردا و روز بعد از آن اگر زنده باشم طور دیگری به مبارزه خواهم پرداخت. چرا که من اهل رها کردن نیستم.کلی بگویم؛ مسیری که آغاز شد -و پایان نیافت- بر همه ی ما رد خود را گذاشت و م

برچسب: نویسنده: کاوه نعمتی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:54

صفحه بندی